خورشاه بن قباد الحسينى

6

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

تدبير خالى نبودند به خدمت شاهزادهء عالميان شتافته او را از گيلان بيرون آوردند . شاهزاده چون خواست كه كاركيا ميرزا على را وداع كند ، ميرزا على رفتن شاهزاده را صلاح نديد ، گفت : تو را هنوز آن قوّت و مكنت دست نداده كه با دشمنان قوى مقابل توانى شد ؛ بهتر آن است كه از اين سودا درگذرى و عافيت را غنيمت شمرى ، چه احتمال دارد كه اگر شتاب نمايى « 1 » و در معرض معارضه و مقابلهء دشمنان قوى در آيى آنچه بر پدرت واقع شد به تو نيز برسد ؛ پس اولى آن است كه چند روزى صبر كنى تا هنگام آن در رسد كه دشمنان را به حسام انتقام سزاى لايق در كنار توانى نهاد . شعر ياقوت همى قيمت از آن افزايد * كز سنگ به روزگار بيرون آيد شاهزادهء جوانبخت سخنان سنجيدهء پسنديده در جواب كاركيا فرموده گفت : من اعتماد بر كرم كردگار و توكّل به حضرت آفريدگار جلّ ذكره كرده‌ام و دست اعتصام به حبل المتين محبّت سيّد ابرار و ولاى ائمّهء اطهار - صلوات اللّه عليه و عليهم اجمعين - استوار ساخته از كثرت اعدا و بسيارى ايشان انديشه ندارم و اگر احيانا از روزگار ، محنت و شدّتى روى نمايد از آن نيز باك ندارم . شعر خدا كشتى آنجا كه خواهد برد * اگر ناخدا جامه بر تن درد بعد از طول مقال شاهزادهء بىهمال ، كاركيا را در محرّم سنهء مذكور در حدود ديلمان وداع نموده به صوب وطن معهود و مسكن مألوف روان شد « 2 » . شعر به تدبير پير و به بخت جوان * ز گيلان شه كامران شد روان و در آن زمستان در موضع ارجوان از مملكت استارهء بلندى « 3 » ، قشلاق فرمود و در اوّل بهار طراوت آثار كه سپاه سبزه به فرمان سلطان ربيع [ 6 ] به جوش درآمده روى فيروزى به دشت نهاد . حضرت شاه دين پناه از آن موضع به طرف اردبيل توجّه

--> ( 1 ) . ب : نماى . ( 2 ) . لبّ التواريخ ، ص 240 : « در اواخر محرّم سنهء 905 به عزم تسخير ممالك ايران و اطفاء نايرهء ظلم و طغيان در حركت آمده در اردوى سامان از حدود ديلمان ، كاركيا ميرزاعلى را وداع كرده از گيلان بيرون آمد » . ( 3 ) . ت : استاره به بلندى .